واتچ ماهان

واتچ ماهان – شازده احتجاب خانومده است

۲۴ خرداد ۱۳۹۷

 

 

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۳

 

 

شازده احتجاب مشهورترین اثر هوشنگ گلشیری بعد از سال ها همچنان خوانده می شود و یکی از معتبرترین نمونه های رمان ایرانی به شیوه روایت جریان سیال ذهن است. نیلوفر مهابه همراهدی نویسنده نگاهی به این رمان داشته است.


شازده احتجاب خانومده است

 

خبرگزاری کتاب ایران(واتچ ماهان)_نیلوفر مهابه همراهدی: شازده احتجاب، اثر هوشنگ گلشیری، به همراهرها و به همراهرها در سکوت فرورفته اما هرگز از نفس نیفتاده است و حالا بعد از سیزده سال انزوای ناخواسته، برای پانزدهمین به همراهر دوبه همراهره قد علم می‌کند، می‌ایستد و خود را به اذهان می‌سپارد و مگر نه اینکه شازده در تلاش برای شناخت خویشتن در جریان گذر از نظام فئودالی، لالوی تصویر ها قاب گرفته و کوبیده انجام گرفته بر دیوار و ارواح اجداد و مضمون کتاب‌ها، مدام به خاطر می‌آورد و حافظه را از انبه همراهن یادها مملو می‌سازد؟

خاطراتی که شازده از درگذشتگان و آشنایان مرور می‌کند و پس از نشخوار هر کدام، آن را نیمه کاره رها انجامه و به پاره‌ای دیگر گریز می‌خانومد. اما آنچه که خواننده را هنوز ترغیب به شناخت شازده احتجاب می‌کند، چیزی نیست مگر دست داشتن خود خواننده در کار فراهم آوردن این تداعی‌ها و تدوین ساختار روایی حاکم بر لایه‌های سیال ذهن راوی. چنانکه گلشیری، خود در گفت‌و‌گو به همراه دانشجویان دانشگاه شیراز در اسفند سال ۱۳۴۷، در تبیین نقش خواننده می‌گوید: «یکی از کارهای نویسندگی در دوران اخیر، احترام گذاشتن به تخیل خواننده است. یعنی مصالح اندک به او دادن و میان این مصالح را خالی گذاشتن و اجازه دادن که او به همراه تخلیش پر بکند». همین پر انجامن فضاهای خالی میان سطوح ناهمگون رمان که در  روایت‌ها و تک‌گویی‌های راویان بروز پیدا انجامه است، پیوند ساختاری و انسجام متن را قوام می‌بخانجام گرفت و مخاطب را از جایگاه خواننده‌ای منفعل به مرتبه‌ای می‌رساند که فعالانه در پیشبرد روایت ها سهم دارد.

بدیهی است از آن جایی که خواننده در کنار نویسنده به طرح پردازی مشغول بوده است، سرخوشی کشف و خلق، او را به لذتی منتهی می‌سازد که هرگز تصویرسازی‌هایش را در تکمیل آنچه خوانده است از یاد نبرد. به تعبیری دیگر، نویسنده به همراه در هم ریختن روایت و آشنایی‌زدایی از سیاق متون کهنه و تکرار‌پذیر، طرحی نو در می‌اندازد و خواننده را هنگام خوانش متن سهیم می‌کند و این چنین است که شازده احتجاب همچنان خانومده است، نفس می‌کانجام گرفت و در به همراهزشناسی‌اش پوست می‌اندازد و پیش می‌رود. در جریان اضمحلال روانی شازده احتجاب بر روی ستون استوار دست‌هایش، پرسوناژها همچون آونگ در میان بودن و نبودن، هستن و انجام گرفتن در رفت و آمدند و اینجاست که او می‌خواهد به همراه توقف دادن به این آویختگی معلق، بر حضور و یادشان نقطه پایان بگذارد و بدین گونه از آنان انتقام گیرد. خواه از جد والاتبه همراهر، خواه از همسرش فخرالنساء و در همین جاست که یادآوری ناتوانی اش بر تن خاطراتش ضربه می نوازد و برای نشنیدن صدای این ضربه همراهت به آغوش فخری، مستخدمه  خانه سُر می‌خورد و در صدای خنده  او پناه می‌گیرد. طنین این اصوات گوناگون در یاد شازده، تزاحم روایت را بر متن حاکم نمی‌کند، بلکه هر کس راوی نقل کرد خویش است و این چند صدایی در ناخودآگاهی رمان به یک نقطه می‌رسد و در نهایت به همراه یکدیگر چفت و بست می شود.‌



گلشیری در رمان شازده احتجاب به همراه شکل روایتی که بر می‌گزیند، پیرنگی را که می‌توانست در قالب رمانی چند جلدی ارائه شود در تعداد صفحاتِ داستانی بلند می‌پردازد و در همین به همراهب می‌گوید: «اگر می‌خواستم روایت عادی و پرداخت رئالیستی را در پیش بگیرم، این اثر یک رمان سه جلدی یا حتی پنج جلدی می‌انجام گرفت. یا اصلن نوعی تریلوژی به وجود می‌آمد».

از این رو برای بیان تعدد وقایع و تراکم خاطرات، شکل سیال ذهن را حول محور شازده احتجاب می‌تراانجام گرفت و می‌کوانجام گرفت در رهگذار تغییر حکومت از قاجار به پهلوی، نخ نمایی کنش‌ها و واکنش‌های مرسوم را شهادت دهد و از طرفی به همراه ریشه دواندن برخی از همین عملانجامها در تاریخ، بر امکان تکرارشان، این به همراهر در شمایلی دیگر صحه گذارد. این تناقض در خاطرات پراکنده شازده نیز وجود دارد و او را در شناخت خود و حقیقت به همراه ابهام روبه رو می‌کند. این ابهام، پایان رمان را در گرو جملات آغازین رمان می‌سازد.

سویی دیگر از یک دور به همراهطل که میان دو نقطه مرگ و خانومدگی در جریان است و جایی میان بیم یا امید، پشیمانی یا حسرت، در تنهایی و تکرر سرفه‌های شازده کور می‌شود. شازده احتجاب برآیند دورانی‌ست که پیش از زمان گرفتار آمدن در آن به پایان رسیده است و یادها و خاطرات نیز کمکی به او نمی‌کنند جز اینکه تضاد میان خود و اجدادش را به روشنی ترسیم می‌کنند و این خود شروع رنجی‌ست مضاعف در پناه بلند دیوارهای خانه…

شازده احتجاب خانومده است.